پسر با دستهای آلوده  آرام صورت معصوم دختر را ناز کرد و گفت دوستت دارم و او را که به او پناه آورده بود بر زمین افکند.... و...........

دختر تا به خود آمد کار از کار گذشته بود.... اشک بر چشمانش پسر را نگاه کرد و رفت...

دختر گریان خیابان را نگاه میکرد... و می رفت... می رفت ولی به کجا؟ آه....

خدایا چندین دختر در چنگال بی رحم شیطان در لباس دوست گرفتار شده اند؟

و یا بر عکس چندین پسر معصوم در زمانه ای به بی رحمی گرگ گرفتار عشوه های ناپاک دختری آلوده روزی گرفتار شده اند؟

وقتی توی این شهر بزرگ قدم میزنم چشمم رو روی خیلی چیزها بسته ام... هر صبح آروم پنجره ی اتاقم رو باز میکنم و به زندگی سلام میکنم... و شب ها از تختم که رو به آسمونه با لبخند عشقی رو میبینم که هیچگاه گرفتار حرف های هیچ مرد آلوده ای نخواهد شد..

امشب دلم میخواد برم اون بالاها.... همون جایی که فقط و فقط مال منه.... همون جایی که همیشه با خدای خودم حرف میزنم... میخوام برم و همه آلودگی هامو توی کهکشون ها جا بزارم و آروم سوار بر تکه ابرم خدامو نگاه کنم... بگم خدایا پاکمون نگه دار... خدایا بزار دستایی که روزی توی دست هم قرار میگیره اولین و آخرین مقصد هم باشه... خدایا کمکم کن پاک باشم.... کمکم کن بازم عاشق باشم.... خدایا به همه ی ما سلامتی جسم و جان عطا کن.... آمین یا رب العالمینلبخند

پی نوشت: دختران ایران زمین پسران ایران زمین... امیدوارم همیشه عاشق باشید عاش عاشق.... خداحافظ شهوت لعنتی.... خداحافظ 

منتظرباشید.... دیر یا زود به این جمله ی زیبا خواهیم رسید:

یه روزی / یه جایی/ یه جوری/ یه کسی/ یه چیزی... صبر داشته باش صبر داشته باش



تاريخ : دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : s_keyvan_t | نظرات ()