متشکرم مجله ی موفقیت....

وقتی لابلای خط خط زندگیم رو نگاه میکنم....... همیشه چون به یه بن بست نزدیک شدم....... وقتی کورسوی چشمام نمیتونست ببینه جلو و پیش روم چه خبره...... وقتی تنهایی رو بیش از همیشه در برابر وجودم احساس کردم ناگهان نور رحمت خداوند که از هر نوری زیباتر و بی پایان تره چشمانم رو آروم نوازش داده..........

هنوز هم باورم نمیشه نوشته ای از نوشته هام برای بار دوم در مجله ی موفقیت چاپ شده........و اسم زیبای وبلاگی که الان دارم توش نفس میکشم... وبلاگ کلبه ی آرامش..

همیشه هر کسی که نوشته های منو میخونه بهم میگه کیوان چه جوری تویی که رشته ی خشک مهندسی عمران رشتت بوده میتونی اینقدر لطیف بنویسی؟ راستش شرایط زندگیم... شخصیتم..... و اینکه نوشتن بی شک بهترین وسیله برای نگه داشتنم توی سخت ترین مسائل درسی وپستی و بلندی های زندگی بوده تنها دلیل برای اینچنین نوشتنم بوده..... خوشحالم قانون مندی رشتم رو توی زندگیم در زر ورقی از گلهای احساس وازه های زیبای زندگی ترکیب کردم تا اکنون به زندگی ببالم با همه ی تنهاییاشو سختیاش و گاهی دروغاش....!

پی نوشت:

دلم برای زادگاهم تنگ شده........ برای تماشای شعله های آتشش جایی که کوچیکیام اسب سواری میکردم......... دلم برای رقصیدن با آهنگهای بندریش....... دلم برای بستنی مجید که ساعت ١٢ شبم یه صف طولانی داره.......... دلم برای رودخونه ی شهر دزفول که دمای گرم خوزستان توی سرماش هیچ معنی نداره... و اونقدر خوش احساسه که هندوانه به دست گاهی خودمو به جریانه آبش میسپارمو به هیچی فکر نمیکنم تنگه... دلم برای دلها و لهجه های مردماش..... برای سمبوسه و فلافل و پیتزاهاش... برای قدم زدن شبهاش..... چراغای پل کارون همه و همه تنگ شده....... دلم برای برادرم برای پدرم... برای مادرم تنگ شده..........

سایه ام را هیچ کس نمیبیند ..... سایه ام آرام و بی صدا از کنار سایه ها میگذرد...... سایه ام آرام است و بی توجه به همه ی حرفها میگوید کیوان من با تو هستم.... آرام و بی صدا........ سلام سایه ی امیدم......... تو هیچ گاه مرا تنها نمیگذاری.....

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
هستی

وب جالبی داری,راستش فکر نمی کردم آقایون اینقدر با احساس باشن. در هر صورت امیدوارم موفق باشید[گل]

pegah

رزش قطره های باران را گلهای تشنه میدانند و قدر دوستان خوب را دلهای تنگ

تینا

[گل]