نفس میکشم تو را!!

در اوج تنهایی در عالم دو دیده قهوه ای چشمانم برفراز مرغزار  نیلگون آسمان بویی آشنا به مشامم می رسد.... در کنج کبود طاقچه آسمان تصویری در ورای قامتم نقش بسته.... در عقربه ساعت انتظار.. لحظه ای به وسعت زمان حکاکی شده.... اکنون همه حجم نفس هایم هندسه سبز حضورت را در پیچاپیچ هندسه تنهاییم می پراکند.... امروز درین حال و این لحظه جاذبه انگشتانم بر آهنربای واژه هایت  از تصور و خیال رخت بر بسته... امروز در این حال و این لحظه ابهت خیس باران نیز در برابر  معجزه آسمانی فرودت بر اعماق زمین می شکافد کوچکی خیس وجودش را.... امروز دلهره ها از شمال به جنوب ... غصه ها از شرق به غرب جغرافیای قامتم شتابان می گذرند..... امروز تو هستی و همه تهی ها مالامال از همه با هم بودن من و توست.... با من ببار وقتی دیگر سرود بارانی ات را از برم.... با من بخند وقتی دیگر غنچه لبخند بی مثالت را در برق چشمانم به یادگار نگه داشته ام.... با من بمان وقتی قدم هایم در پی قبله گاه قدمایت... وقتی حجم شش هایم در شعله سرخ نفسهای بی مثال توست!!

/ 8 نظر / 14 بازدید
منصوره

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند می گریزم از شب می گریزم از عشق و تو ای پاک ترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم...

B.N

ﮔﺎﻫــﯽ ﺩﻟﺖ ﺍﺯ " ﮐﺴــﯽ " ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ،ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻓﺮﻕﺩﺍﺭﺩ...

لینا

درود برشما آقا کیوان..مرسی از حضورتون کلبه ی آرامشم با قدم های مجازیتون سبز شد:)

سایت ساز حرفه ای

با سلام.متنای خیلی جالبی مینویسید.از اینکه انقد با احساسید عالی هس.خوشحال میشم از سایتم دیدن کنید.منتظرتونم یادتون نره. www.webeasy.ir یادتون نره نظر بزارید.مرسی

محدثه

زن ظریفه نه ضعیفه … ضعیف اون مردیه که یک ساعت نمیتونه چشم و دلش رو نگه داره …

محدثه

اینقدر…ورق های زندگیم را… بهم نریز…! حکم…همان دل است…

محدثه

صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم