محکم باش پسر...!

 

گاهی منم غمگین میشم... آره وبلاگ نازنینم میدونم با تو آرومم خیلی آروم...آخه با رفتن به کانادای عمو و مرام پوچ دوستای دانشگاهیم که حتی به گرد مرام منم نمیرسه احساس میکنم  تو این تهران چند وقته تنهاتر از همیشم... ولی همیشه تو بهم میگی محکم باش پسر.. وبلاگ نازنینم میدونم چیکار کنم.. همیشه دم امتحانا تو پارک روبروی خونم یا روی پشت بوم.. وقتی تو پارکم بوی گلها و سبزه ها از هزاران بوسه برام زیباتره و وقتی روی پشت بومم با آهنگ شجریان کاغذهای سفید زیادی رو سیاه میکنم بدون اینکه بفهمم زمان چطور میگذره... توی پارک بزرگمهر تمام سنگهای رو زمین نبض پاهامو حس کردن... تمام گل و درختاشم درد دلامو... و صندلی آبی رنگی که دور تا دورش درخته و همه میدونن اون صندلی منه... همیشه مال خودمه... یه کم دیگه طاقت بیار کیوان... یه کم دیگه...

این عکس منو دوستم محمد علی یه!!  روز ١خرداد امسال تو میدان قلم دانشگاه ... پسر مذهبی و مثل من مردادی... و یکی از تقریبا صد دوست عمرانی من... اونم هم سن منه ولی من ١ سال پشت کنکور بودم اون ١ضرب قبول شد... این لباس فارق التحصیلیشه... امسال رتبه ی من تو ارشد ازش بهتر شد ولی ٢تامون رتبه ی خوبی کسب نکردیم... امسال سال سختی در پیش دارم ... وبلاگم دعام کن من بر خلاف همه آدما به احساساتت اعتقاد دارم.. تنها تو میتونی آرومم کنی درست مثل همیشه... از آدما خستم... خیلی خسته.... ممنون تو بهترین دوست قلبمیلبخند

/ 2 نظر / 11 بازدید
pegah

axi nist inja[ناراحت]

طوبی

منم از آدما خستم ...خیلی خسته ...دیگه نمیخوام به هیچ آدمی حتی فکر کنم ...