تو در شبهایم

لبخندباز هم شبی دیگر آمد و من بی کوچکترین حرکتی زیر نور مهتاب صورت خویش را بر شیشه ی

اتاق تنهاییم چسبانده ام تا در جشن ماه و ستارگان در هر کران تو را جستجو کنم..

نور شبهایم کاش می دانستی در میان چشمک ستارگان امید- لبخندت را..

در هلال ماه تابان برق نگاهت را..

و در سکوت شب گرمای سراسر آرامش نفسهایت را با تمام وجود احساس میکنم..

آری شبی دیگر آمدو پرتوی قشنگ حضورت در آینه ی زلال دیدگانم به یادگار نشسته..

اینک فرصتیست تا پنجره ی دل بگشایم و در خنکای نسیم سرزمین بی قراری

عطر حضورت را جستجو کنم/.خیال باطل

/ 1 نظر / 8 بازدید
سوگند

دیگر دردها جانمان را بدرد نمی آورد و ما میمانیم و یک غم غربت و هر روز به نوعی و رنگی درگیر بودنمان میشویم . راهها را به هم پل میزنیم- و با یک آرزوی جدید راه تازه ای میرویم - باز هم ما و درد و آرزو . انسان قرن انفورماتیک و الکترونیک و این همه ابداع و این همه غربت ؟