نقطه سر خط !!

گاه باید رفت.. گاهی باید به پشت سر هیچ نگاهی نکرد... گاهی باید رفت حتی اگر رفتن سخت بود... گاهی باید به احترام صداقت ها... به احترام آدمیت.. به احترام تنفس زندگی... آرام و آهسته کفش ماه را به پا کرد و به دنیایی رنگ به رنگ آسمان.. پر از سکوت.. پر از تنفس  و آرامش... پر از عشق و پاکی.. پر از شیرینی لبخند.. گام نهاد. سنگی سخت را به دستانم میگیرم و به آبی رود می اندازم تا جلا یابد و یاد بگیرد حس خوش شن های لطیف را.. و من نیز از سنگی سخت یاد گرفته باشم صبر و تامل را... میخواهم بیشتر یاد بگیرم... میخواهم حتی اگر در راه زندگی به بن بستی رسیدم بازهم به یاد تجربه اولین جمله زندگی ام آن دم که کودکی بی تجربه بودم و معلمی می گفت: "نقطه سر خط" از نو شروع کنم.. ولی این بار آرام.. آرام.. آرام و مطمئن... در سرزمینی مالامال  از حس انسانیت و صداقت.. بگذار تو را همچنان تنفس کنم... تویی که هیچ گاه جز راست بر زبان نخواهی آورد... تویی که چون کبوتری سبکبال در اوج آسمانها درست در پشت ابری سفید.. همرنگ مقدس ترین پاکی ها بالهای سپیدت را گشوده ای...  و من تا آن دم  که خورشیدی  در آسمان می درخشد... تا موسمی که هنوز شقایق ها در دشت سبز جوانه میزنند... تا موسمی که جمله دوستت دارم در فراسوی قلبم بیتابی میکند.. به همه زشتی ها و پلشتی ها پشت می کنم.. بی آنکه حتی لحظه ای به پشت سرم نگاه کنم... و آن دم عشق همیشه زنده خواهد ماند... انسانیت... صداقت.. و پاکی!!!

نقطه سر خط.......

/ 1 نظر / 13 بازدید
تینا

در سرزمینی مالامال از حس انسانیت و صداقت ...بگذار تو را همچنان تنفس کنم ...