ساده ترین پست وبلاگی من! (سلام سربازی)

دارم میدوم... خونه بزرگه و من آروم روی فرشها دارم میدوم... نگاهم معلوم نیست به کجاس!!... دلم معلوم نیست به کی و چی داره فکر میکنه!!... فقط و فقط دارم میدوم... بازم داره ازون بالا صدای خوش پیانو به گوشم میرسه.. دختر همسایه داره پیانو میزنه... یادم میاد وقتی تازه اومده بودیم خونه خیلی ضعیف بود... تازه پیانو خریده بود... ولی الان خیلی زیبا می زنه و من بهش حسودیم میشه...هنوز خیلی کوچیکه ولی به خاطر هدفش .. حالا دیگه خیلی به قله ی آرزوهاش نزدیک شده...

هنوز دارم میدوم... و به یه خبر فکر میکنم... خبری که امروز اونو فهمیدم... امروز بالاخره فهمیدم که سربازیم کجا افتاده!! افتاده یه شهر خیلی دور... یه شهر خیلی خیلی دور... لابلای هر لحظه دویدنم دارم به این فکر می کنم که اونجا دیگه نه از موبایل خبریه... نه از اینترنت... نه موسیقی... و نه ساختمونی که ماههاس دارم اونو بالا میبرم... با هر پایی که روی زمین میزارم تو دلم میگم 1..2..3.. حتی الان که پوتین پام نیست... نمیدونم چی میشه توی اون شهر کویری... یه شهر با یه فرهنگ جدید با آدمهای جدید.. ولی از هیچی نمی ترسم... مرد بودن رو دوس دارم... این روزها که تنهام برام خیلی خوبه... وقتی خودم دارم ظرفها و لباس هام رو میشورم... میرم سرکار... یا برای خودم غذا درست میکنم... حس میکنم خیلی بی حسم... بی حس تر از حس بیخیالی... باید برم توی یه مرحله جدید زندگی... مرحله ای که بعد از سالها درس خوندن و تحصیلات عالیه تجربش میکنم... وقتی یه مدت میدوم قلبم درد میگیره... ولی خیلی بیخیالم اونقدر بیخیال که از هیچ حادثه ای نمیترسم... از هیچ حادثه ای... الان که دارم مینویسم به این فکر میکنم که ماه ها و ماه هاست دارم توی این وبلاگم از احساسات ناب انسانی مینویسم... از روزهای تلخ و شیرینی که مثل همین سربازی تجربه کردم... روزها و شب هایی که فقط من بودم و وبلاگی که همه یادگار من توی این دنیاس... (از اردیبهشت 1387 تا الان..ابتدای شروع آبان 1392..) تقریبا هر ماه توش یه یادگار از خودم گذاشتم... میدونم برم اینجا دوستی نیست که دلش برام تنگ بشه ولی اگرم بشه به اندازه همه 60 روزی که نیستم کلی نوشته هست که بخونه... نوشته هایی مالامال از هیاهوی دلتنگی... از یه قلب بی قرار... از اشک و لبخند... از امید و انتظار.. خب دیگه وقت رفتنه... بی هیچ معطلی... بدرود وبلاگ نازنینم... بدرود دوستان وبلاگیم... به امید دیدار و صمیمانه میگم از شما  التماس دعا دارم  برای همه روزهای پیش روم...

پی نوشت: بدرود...  حلالم کنید... دلم تنگه ولی نمیدونم تنگ چی... شاید...!!!

والسلام..

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساره

موفق باشی، سربازی خوش بگذره [چشمک]

صابر

سلام .[نیشخند]

کوشا

خدا نگهدارت باشه، در پناه حق .[گل][خداحافظ][گل]

الماس

بدرود

مریم

حواستون به بعضی حرفها و بعضی کارا باشه چون خیلی وقتا ببخشید کار چسب زخمو نمیکنه !

رها

دلتنگ نباش که تغییر راه رشد آدماست. من که دلم واسه نوشته هات تنگ میشه. امیدوارم کلی اتفاق خوب برات بیفته.

....

[گل]

احسان

سلام . وبلاگ زیبایی داری .[گل] به ما هم سر بزن .

pegah

akheeeeeeey che khub bud mese hamishe