ahd777

دیگر بوی کهنگی نمیدهد طعم سوختگی میدهد این دوستی قدیمی... شعله اش را من زیاد کرده ام... پس بگذار بسوزد... وقتی طعم عشق من و تو هیچگاه در هم ترکیب نخواهد شد و به کاممان نخواهد نشست.... من و تو طعم شیرینی نمیدهیم من بی نمکم و دستم نمک ندارد و تو آنقدر شیرینی که دل را میزنی.... بگذار زیر این شعله عشق را زیاد کنم.... من میسوزم.... تو میسوزی.... تا دلی نسوزد.... دیگر بوی عطر تندی نمیدهد غنچه گلی را که در تنگ آب روبرویت گذاشتم و تو آنرا از زلال آب برداشتی.... غنچه اش را من چیده ام.... پس بگذار تا غنچه گلمان در دستان تو خشک شود.... وقتی نه من... نه تو قدر گل سرخ دوس داشتن را ندانستیم... وقتی نه من نه تو قدر شادابی گل را ندانستیم.... بگذار دیگر تنها در قاب عکس قدیمی زندگی قرار گیرم وقتی تو مرا... صورتم را... نگاهم را... قلبم را.. در قاب چشمانت جای نمی دهی.... قاب من به حجم تو عادت کرده بود... چون عادت سبز درخت... چون عادت آبی رود.... عادت خیس باران... و قاب تو خالی از سهم سبز خاطراتمان.... خالی از زلال رود روان لحظه هایمان... خالی از طروات معجزه باران باریدنمان... قابت را   بردار و برو.... مثل همه نقاشی هایی که ازین زمان و این لحظه.. دیگر حسی نمی پراکنند... چون ارگهایی که دیگر قلبی را نمی لرزانند... چون عهدی که دیگر عهد نیست... شوق رفتن داری؟ بسم الله...

پی نوشت: دارم آهنگ فقط یه ربع مونده پدرام شانه ساز رو گوش میدم... نمیدونم چرا... ولی چرا... میدونم.... خوب میدونم!

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
B.N

560 ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺟﺬﺏ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ.ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ. ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺎ ، ﻭﺟﻮﺩِ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺣﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﺎﻣﯽ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﮑﻤﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ... ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﻣﺎ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻋﺎﺩﯼ ﺷﺪ ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺟﺎﯼِ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖ ... ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻨﺪﺗﻤﺎﻡِ ﺣﺮﻑِ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﻛﺎﺵ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺭﻧﮓ ﺩﺍﺷﺖ; ﻛﺎﺵ ﺑﻮ ﺩﺍﺷﺖ; ﻛﺎﺵ ﻋﻼﻣﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺿﺎﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻣﻲ ﺷﺪ ... ﻛﻪ ﺗﻀﻤﻴﻨﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺭﺍﻣﺶ... ﮔﺎﻫﻲ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ... ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺩﺭﻛﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ ﺑﻪ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻥ... ﺑﻪ ﺷﻜﺴﺘﻦ...

احسان

از زندگی آموختم، خواستن، توانستن است . از روح خدا در آدمی دمیده شده خدا میگوید موجود باش پس موجود میشود، انسان با اراده اش به خواست خدا چیزی را که میخواهد، به وقوع می انجامد، خدا میگوید نا امید نباشید من با هزارفرشته که از پی هم میایند مومنان را یاری میدهم اما افسوس که انسانها یادشان میرود . خدا میگوید از تو حرکت از خدا برکت، تو یک قدم برو و خدا 100 قدم کمکت میکند . گاهی نخواستن و نتوانستن خودمان را فراموش میکنیم . دوست داشتنی که تحرک و انرژی و تلاشی در پی اش نباشد بهتر که نباشد . [گل]

...

دلتنگـــ ـم!! و این درد کمـ ـی نیست.... پشـ ـت هیچ خط تلفنـ ـی صدایـ ـی که دلـ ـم را بلرزاند نیـ ـست...

تینا

[گل]

تینا

سلام مهندس، بابا عیده یه پست شاد بذار .

نگار

سال نو پیشاپیش مبارک باشه سالی شاد و پر از موفقیت و سلامتی و خبرهای خوب خوب برات آرزومندم بیان[گل]

تینا

سلام مهندس، سال نو پیشاپیش مبارک باشه . [گل]

امیر

هیچ سراغی از من نگیر سراغ گرفتنت مانند باروتی به بشکه احساسم میماند وقتی با من نیستی چرا ازم سراغی میگیری ؟ چرا دلتنگترم میکنی ؟ برو فقط برو ...نه اینکه دوستت ندارم ، نه اینکه فراموشت میکنم ، نه ... وقتی با من نیستی ، بودنت دلتنگترم میکند هیچ سراغی از من نگیر برو که دیگر قلبم تاب دلتنگیت را ندارد .

امیر

هیچ سراغی از من نگیر سراغ گرفتنت مانند کبریتی به بشکه باروت احساسم میماند احساسم منفجر میشود ولی تو در کنارم نیستی... وقتی که با من نیستی چرا حالم را میپرسی ؟ چرا دلتنگترم میکنی ؟ برو فقط برو ...نه اینکه دوستت ندارم ، نه اینکه فراموشت میکنم ، نه ... وقتی که با من نیستی ، بودنت دلتنگترم میکند ... هیچ سراغی از من نگیر برو که دیگر قلبم تاب دلتنگیت را ندارد ...

امیر

چرا ناراحتـی؟ تـو که کاری نکردی فقط یک کبریت روشن کردی و رفتی من ؛ بی جنبه بودم ؛ سوختـم