دلم برای خودم تنگ شده!!

اولین نوشته بهار

هنوز هم بابونه چیدن پیرزن روستایی در دوردست ها.. از چند راهی انتخاب گل های زرد سرخ سفید... زیباست.... هنوز هم بوسه سرخ شقایق بر دستان معصوم دخترکی عشایری.. با دامنی چین چین از رنگهای شاد... وقتی آرام  نگاه ساکتم را پشت سر می گذارد...  زیباست... هنوز هم سفره زرد خورشید بر هندسه بیکران مخمل سبز این دشت... وقتی حریر لطافت را در اعماق وجودم حکاکی می کند زیباست... هنوز هم انعکاس صدای گوسفندان در استقبال قطره قطره بارانی لایت... از بلندای دشت های زندگانی... بر حال هوای این افکار سبز...خود.. سراسر... آهنگی بی ادعاست.... هنوز هم جشن رنگ به رتگ... آبی آسمان... سفید ابر... سبز دشت... سرخ شقایق.... زرد خورشید...  زیباترین هارمونی لطافت آفریدگار بر این خروش رنگ باخته خاموش افکار من است.... می خواهم چشم بر هم نهم و همه حجم این شش ها را آکنده از عطر خوش مشام تنفس آفریدگار سازم... نمیدانم.... چند ساعت... چند دقیقه... چند ثانیه.. تنهای تنها در کنج افق این دشت نشسته ام... من بی خبر از زمان... در حال و هوای جوانی... بی هیچ صدای رهگذری... بی هیچ رد پایی... بی هیچ انتظاری... بر سر جای خویش آرمیده ام... من اینجا... آری درست همین جا...  تنها پلک هایم را به بازی گرفته ام..... من اینجا... آری درست همین جا... تنهای تنها از این خود و خدای خود... انرژی میگیرم....


پی نوشت: دلم برای خودم تنگ شده... عکسها از خودم (طبیعت بکر خوزستان) مژه

/ 9 نظر / 14 بازدید
سها

اگه قلمه خودته واقعا زیباس[گل]

طوبی

بسیار زیبا نوشتی ، [دست] عکسای قشنگی هم گرفتی [دست]

تینا

قشنگ نوشتی . [گل] همیشه بهاری باشی . [گل]

دختر ارغوانی

سلام [گل] خیلی متن دلنشینی بود. بی مقدمه نظرم رو میگم؛ راستش من میدونم که پسر ها هم عواطف و احساسات لطیفی دارن (یا میتونن داشته باشن) اما لطافت قلم شما به نظر من تحسین برانگیزه. موید باشید [گل]

ن

خیلی زیباست

رها.ح

راستی اقا کیوان پسرعموی منم هستین ...منم از خانواده ی سادات هستم یه سوال ... نوشته هاتون از خودتونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رها.ح

این عکسی که از طبیعت گذاشتید فوق العاده ست .... تلفیق آبیه آسمون و سبزیه درختا و جاده ی بی انتها یه چیز قشنگ و نابی ساخته از عکستون

امیر

میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار رنـــــــــگ... دلباختۀ یک رنـــــــــــــگی او شدم.... افــسوس...گذر زمان...بیرنــــــــگش کرد... ... .........کم رنگ...و...کم رنگ تر... و...آخـــــــــــر.... ... مـــــَــــــحـــــــــــ ـــو

احسان

تو دو هفته به تو عادت کرده بودم انگاری عاشق شدن ساعت نداره لحظه های ما غم غربت نداره تو رو بی وقفه می خوام نازنینم اگر چه دل به عشق عادت نداره عمر این دلبستگی کوتاهه کوتاه لحظه تولد عشق نیمه ما تو دو هفته عشقو من با تو شناختم با من از فردا بگو ای عشق دلخواه تو دو هفته به تو عادت کرده بودم روزی صد بار پیش این دل دیوونه از نبودنت شکایت کرده بودم تو دو هفته زندگی رنگ امید شد دفتر تاریک قلب من سفید شد تو چیکار کردی که تو این فرصت کم اون گذشته های غمگین ناپدید شد بگو از عاشق شدن تو خواب و رویا از شکفتن تو نگاه اطلسی ها بیا همسفر بشیم تا ته دنیا تو دوهفته به تو عادت کرده بودم تو دوهفته زندگی رنگ امید داشت ...