گم شو سیگار لعنتی!!

آقا ببخشید ٣ نخ مالبورو.... وینستون.........

سیگارو به دهان میگیره.... آخه میخواد آروم شه ازین زندگیش.....

وقتی اونو دود میکنه دود رنگ مرگو به آسمون هدیه میده........ یک پک

و بازهم یک پک دیگه.......

آقای راننده تاکسی....  چند غاز حقوق زن و بچتو دود میکنی بهمین راحتی....

خواهر میگفت توی دانشگاه سراسری..... تهران...... از سر کلاس درسمون رفتیم سمت سرویسهای بهداشتی.... یه دفعه یه دختره اومدم بیرون و بوی گند سیگار........

دختره  یه  دست دوست پسرش توی دستشو به دست دیگشم یه سیگار و داره واسه ی اونم دود میکنه.. دختره میگه وقتی رفتم خونه کلی آدامس دارچینی میخورم تا بابا مامانم نفهمن.....

دیروز توی یه ماشین بودم و مرده با شیشه ی بسته سیگارو روشن کرده و داره میکنه تو روی دختر یکی دو سالش با تاسف بهش میگم حداقل یکم درز شیشه رو باز کن.....!!!

یا سر جلسه ی کنکور ارشد پسری با دندونای زرد و لیسانس به دست! ۵ دقیقه قبل از کنکور داره سیگار میکشه و بهش میگم نیکوتینش واه امتحان خوب نیست و با خنده میگه تازه واسه این ۴ ساعت چسب زدم به دستم چون نمیتونم این مدتو دود کنم....

سیگاری ها ۶ دسته هستند:

١.... عادت

٢... لذت (کلاس)

٣... استرس زندگی

۴... لذت لمس بین انگشتان

۵... اعتیاد به نیکوتین....

۶... عاشقان سیگار که وقتی به آنان میگیم کی میکشی میگن همیشه...

امیدوارم این دشمن کشنده که با خیر و برکت مسئولان به همراه کیلو کیلو مواد مخدر وارد کشور میشه زیر پاها له بشه.....

نگو کیوان انقدر بهداشتی نباش.... این خودکشی تدریجی و پرت کن آقا پسر.... دختر خانم!!!!!

/ 2 نظر / 6 بازدید
G.K3/2

کجا می روی ؟ با تو هستم ای رانده حتی از اینه ای خسته حتی از خودت کجای این همه رفتن راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟ کجای این همه نشستن جایی برای ماندن دیدی ؟ سر به راه رو به نمی دانی تا کجا چرا اتاقت را با خود می بری ؟ چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟ خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟ یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود حرفی برای تو دارد سطری نشانی راهی خیالت من از این همه فریب که در کتابخانه های دنیا به حرف می ایند و در روزنامه های تا غروب می میرند چیزی نفهمیده ام ؟ خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان که رو به از صبح توپ بازی تا بای بای تیله ها و گلسر های رنگی حسرت می کشند چیزی نفهمیده ام ؟ هنوز راهی از چشم های خیسم رو به خاک بازی در باغ و پله های شکسته ی روز دبستان می رود هنوز بغضی ساده رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست که جهان را به دل خالی ام می بخشید می شکند حالا در این بی کجایی پرشتاب با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟ تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند کسی نیست ، با خودم حرف می زنم

pegah

chize mozakhrafiye vagheaaaan