شن ها را حس کن

 

پسرک با دلی خسته در هوایی نم گرفته در خونه رو محکم بست و زیر قطره های بارون

کفشای کتونیشو به پا کردو با چهره ای در هم و بر هم به سوی مقصدی نا مشخص قدم گذاشت

تو اندیشش خسته ای بی انتها در دریای مشکلات بود...

قطره های بارون به آرومی از سر و روش سرازیر میشدن و اون هیچی نمی گفت...

آری او درونی پر جوشش و بی قرار داشت و در جستجوی راهی واسه آرامش بود...!

رفت و رفت تا ناگهان نگاهش متوجه جاده ای شنی شد که به دریایی آبی و زلال میرسید

خودشم دقیقن نمی دونست چرا ولی راهشو در پیش گرفت

پسرک همین طور که گام بر میداشت با نگاهی عمیق دریا رو می نگریست..انگاری متوجه چیزی شده بود..

حالا دیگه کاملا به دریا رسیده بود لحضه ای سر جاش ایستاد .. اگه به چشاش خیره میشدی

تو برق چشاش آبی دریارو میدیدی...

پسرک آروم سرشو پایین آورد و با لبخند به کفشای کتانیش نگاه کرد.. انگاری واسه کاری مسمم شده بود! تو یه چشم بهم زدن کفشاشو از پاش در آورد و به آرومی پاشو رو شنای نرم ساحل گذاشت.. احساس قشنگی داشت یه حس سراسر آرامش ..

شاید بپرسی آخه چه حسی بود؟ برات میگم: درست لحضه ای که پاهای خستشو رو شنها گذاشت و با نگاه معصومش دریارو نگاه می کرد با خودش گفت:این دریایی رو که الان نظاره گر شدی همون دریاییه که با صبر و تامل سنگای سخت سر راهشو اینچنین صاف و صیقلی کرده و شن هایی در نهایت لطافت و خوش احساسی به ارمغان آورده توام میتونی مشکلات زندگی رو اینقدر ریزه ریزه کرده و دلپذیر گردونی...

اشک شوق تو چشاش حلقه زد و با گامهایی محکم و استوار شروع به دویدن کرد در حالیکه دیگه پسرک لحضات پیش نبود و هدفی مهمو دنبال میکرد هدف پیکاری مردانه با مشکلی هر چند دشوار ..  

/ 4 نظر / 3 بازدید
سوگند

آن قدر دل اتم پر بود ......... که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز مانند دل اتم پر بود اما وقتی شکست .......... سکوتی کرد که به یک دنیا می ارزید . حضورتان سبز بود و من چه زیبا رنگ سبز را دوست می دارم .

تینا

یادته این جمله تو کتاب ادبیات دبیرستان :.دوست دارم پاهای برهنه ام شنهای ساحل را حس کند . خیلی تکرارش کردم . و واقعا دلم می خواست خودم با پاهایم شنهای ساحل رو حس کنم ... اما الان دیگه نمی خوام هر چیزی رو تجربه کنم ...

pegah

che khube hamishe in dastane yadam adam bemoone [قلب]

کوشا

مسمم غلطه مصمم درسته .[نیشخند]