پدر...

سلام بابا... دلم برات ١ ذرس .. کاشکی دیروز پروازت کنسل نمیشد..

دوس داشتم امروز پیشم باشی و محکم بغلت کنم...

میدونی میخوام بر گردیم به ۴ سال پیش همون صبحی که داشتی صبحونه میخوردی و من به نت تو اهواز وصل شدم و گفتم بابا مهندسی عمران قبول شدم... همون صبحی که تو بلند فریاد زدی الکی نگوووووووووو!!!

آره خوب یادمه .. هنوز اون صدای دویدنات وقتی لقمه تو دهنت بود و با بغض سرمو بوسیدی رو خوب یادمه... هنوز گوشم و تمام وجودم پر از اون صدای بی پایانه..

به جرعت میگم این عاشقانه ترین صدای زندگیمه که تا آخر عمرم یادم نمیره...

آره هر روز به دستام نگاه میکنم همون دستایی که محکم تو دستات فشردم و قول دادم امسال ارشد قبول شم همون دستایی که واسه لیسانسم تو دستت فشردم...

وقتی تو مهندسی عمران با ستون آشنا شدم.. فهمیدم قطعه ای از سازس که برای تحمل بارهای زلزله.. جلوگیری از کمانش... و برای اتصال تیرهاس.. اینارو گفتم تا بهت بگم تو محکم ترین ستون تحمل سختیهای زندگی هستی و مادر همون خونه ای که تو به عشقش همه چی رو تحمل میکنی... خودت یادم دادی زندگی همش ریاضیه مگه نه؟ وقتی گاهی دستاتو میگیرم تو دستمو با خنده نگات میکنم اون لحضه به تک تک خط های کف دستت نگاه میکنم خط هایی که پر از شجاعت و مردانگین.. الان دستت توی دستم نیست ولی با همه قاصدکای تو آسمون هزاران بوسه رو تقدیمت میکنم و به نسیم عشق میسپارم تا بیان تو دستتو به حرمت پاک دستای مردونت بوسه بزنن...

بابا چقدر اسم عبد الرحیم سزاوار توه... 

عاشق جاودانت پسرت کیوان...قلبلبخند

/ 2 نظر / 4 بازدید
طاهره

امیدوارم که همیشه ی همیشه عبدالرحیم محترم و بانوی اهل حساب مهربان در کنارت باشن...و دستاشون به تو انرژی زیستن بده

pegah

vay keyvani che hese ghashangi bude un lahze.che ghashang neveshtiiii