سلام سرد سبز!

 

ازچی بگم؟ از کجا بگم؟ از روزهایی که همه و همه مالامال از خاطره اند؟ روزهایی که خود دلیل سطرها نوشته اند... اکنون بعد از 3 هفته باید که از چه بنویسم؟ از دلتنگی ام برای وبلاگم..خانواده ام... دوستانم؟ یا از روزهای سختی که تاکنون پشت سر نهاده ام؟یا که از اشک ها و لبخندهایم؟!

از اتوبوسی بنویسم که 44 پسر را با کله های کچل به مسیری نا آشنا میبرد و منی که در صندلی های عقب پایم را بر صندلی جلویم چسبانده بودم و بی تفاوت به حادثه های پیش رو... بی توجه به غربت مسیر.. از پشت شیشه روبرویم شبی مالامال از حس نا آشنای اضطراب و دلتنگی را در منتهای دریچه چشمانم آرام و بی صدا دنبال میکردم؟ از لحظه ای که وسایلم را در کف پادگان میریختم و بعد آرام به خانه ای جدید گام مینهادم... و در هر قدمی صدای تپشی مرا به یاد همه خاطرات گذشته ام... همه خانواده ام... همه دوستانم می انداخت و بغضی بی محل که زیر واژه مردانگیم آرام قورت میدادم و دفتر دلتنگی را در جلدی به شیرینی لبخند.. جلد می کردم؟ از چه بنویسم؟ از تختی که چون تختم نبود؟ نه بویی داشت.. نه حسی... از پوتین های 42یی که سنگینی روزها را در سنگینی هر قدمی در شماره شماره قدمهایم همراه داشت و مهمان ناخوانده قدمهای بی تو بودن بود؟  از شبهایی که به ناچار سریعتر از هر شبی چشم بر هم مینهادم و دلی که برای رقص مهتاب پس اتاق جادوییم تنگ شده بود.. آری بی نوازش مهتاب و چشمک ستاره ها همه وهمه منظره روبرویم مالامال از 7و 8  پاهای سربازانی بود که از تخت ها آویزان شده بود؟ از بشین پاشو ها؟ از درد های کمر و زانو که همه و همه را با شیرینی خاطرات با هم بودن تحمل می کنم؟ از شبی که با تنفگی بر دوش و پایی پردرد به چراغ های دوردست مینگریستم و در دل میگفتم آن چراغ ها طعم شیرین لبخند و آزادی می دهند و این چراغ ها طعم گس دلبستگی و دوری؟ از تلخی تنبیه سربازانی که تا طلوع صبح نگهبان پرچم و آب سرد کن شده بودند و سرشان را به زیر گرفته بودند یا شیرینی شهد جمله دوستت دارم کیوان دوستانم؟ از لبخند ها و درد دل های دوستان جدیدم؟ از اشک های محرم و سینه زدن هایی که همه دلمردگی ها را از سیطره قامتم میزدود؟ یا قهقهه های آمدن میان دوره آموزشیم به تهران پر خاطره؟

دفتر زندگی من و تو مالامال از قصه ها و درس هاست... فقط گاه بایست از دریچه ای جدید خود و زندگی را نگریست....

/ 3 نظر / 13 بازدید
تینا

دفتر زندگی من و تو مالامال از قصه ها و درس هاست ... فقط گاه بایست از دریچه ای جدید خود و زندگی را نگریست ... بسیار زیبا...[گل]

pegah

in matno kheyli dos daram khili ghashango vagheiye ye hese khasiye neveshtehat raziam azat keyvani :D

لینا

مثل همیشه نوشته هاتون سرشارازاحساس...