مهندسی عمران (طنز!)

توی این شهر توی این کشور و تویاین کره ی گرد مثل توپ فوتبال ووووو میدونی چند تا مهندس هست اونم از نوع عمرانش؟؟؟؟؟؟ حالا یکی از اون مهندسا کسی نیست جز جوونی رعنا به اسم کیوان!!!!!!!!! به افتخارشون لطفا:)

خب این داداش کیوان میخواد واستون از خاطرات دوران لیسانسش چندتاشو واستون بگه..... پس آب دستتونه بزاین زمین  پاکت......................................................................

تخمه رو وردارین بیارین بشینید........:) 

اولین و عجیبترین خاطرم بر میگرده به ترم ٣ اونروزی که ازمایشگاه فیزیک رو برداشتم و با استادی سی و خورده ای ساله و مغرور  به اسم آقای ظاهری آشنا شدم.... که وقتی گروه من و دوستم حسن میومد پیشش و ازمون میپرسید رشتتون چیه؟ میگفتیم عمران!! میگفت بابا شما که رشتتون الکیه و با تمسخر نگاهمون میکرد و من کلی از روی غیرتم بش میگفتم ماکه همه درسامون خشکن و پر از فرمول بالاخره نامری نکرد و به من و حسن ١۵.۵ داد  تازه سر جلسم بهم گیر داد که میخوای تقلب کنی!!!!!!!

١ سال بعدش دیدمش توی سلف و با تعجب بش گفتم سلام استاد و اون با یه حالت متواضعی گفت سلام خوبی؟

البته زود به جواب سوالم رسیدم چون این ترم سر درس بناهای آبی ایشون رو در کنار خودم احساس کردم ولی اینبار اون بهم سلام میکرد و سر امتحان کوییز بناهای آبی کنارم افتاد و بهم گفت خوندی؟ دستتو باز بگیر منم از رو.......... منم ازون پسرام که با چشمام و نگاهم همه چیزو به آدم میگم ازون خنده های خاص خودم تقدیمش کردم.... با اون نگاه بهش گفتم که خوشحالم داری میفهمی ما چی کشیدیم اره؟:)

خب حالا میخوام راجع به بتنی  که در آزمایشات کششی و فشاری و خمشی آخ نگفته واستون بگم این بتن ساخته ی دستان توانمند کیوان بتنه!!!!! :) اصلا واسه برج میلاد بهم پشنهاد دادن وقت نداشتم وگر نه بتنشو خودم میخواستم بسازمنیشخند

این بتن به قدری مقاومت فشاری بالایی داره که تاحالا پدر در کوبیدن میخ و مادر و داداش در خرد کردن بادم ازش بهره گرفتن و بسار راضی بودن و الان توی کمدمه بغل

این بوود گذری بر خاطرات دانشجویی منلبخند

دوران دانشجوییم با همه ی سختیها پر از خاطراتی بود که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشه...

من حدود ١٠٠٠ ماکارونی........... ٩٨۶ خورشت قیمه........... ٩٠٠ کتلت...... ٨۶٠ خورشت بادمجان......... ٧١۴ کباب دیگی...... ۵٩۶ مرغ......... ۴٨۶ خوراک بادمجان.... ۴١۴ سوپ........ ٢ پیتزا....... و حدود ۵٠٠٠٠ کوکو سبزی و فراورده های تخم مرغی رو سر سفره ی دانشجویی خودم و خواهر نشوندمخنده

به علاوه تعداد لباسهایی که شستم هنوزدر دست شمارش هست.......................

خداوند رو واسه ی همه ی این خاطرات سبز و خبرهای خوش دانشجویی سپاس میگم و تا برنامه ی بعد همه ی شما رو به خدای بزرگ میسپارم/////////

اااااااااااااااا تعجب یکی این پوست تخمه ها رو جمع کنه.............نیشخندبغل

/ 1 نظر / 6 بازدید
pegah

khili bahal bud eeee/ajab ostadi budeha[تعجب]