بیا تا از نو شروع کنیم.....

 

وقتی با التهاب لوزه هایم... با پاکتی از داروهای در دست....بر زمین های نا آشنای آشنای دیروز زادگاهم قدم میگذارم... وقتی میان حسی مبهم از غرور و دلتنگی بی توجه به مسیر پیش رو جلو و جلوتر میروم... زیر چشمی به انسانهایی که از کنارم میگذرند گوشه نگاهی میکنم... میبینم هنوز هم این لهجه ها... هنوز هم این چهره ها آشناست... حتی در این حال و این لحظه در آوردگاه 9 ساله ی  برزنی رنگ به رنگ تهران عزیزم.. با سکوتی مردانه تر از دیروز..... از یک به یک خیابان های این شهر پر خاطره می گذرم... خیابان امام... نادری... طالقانی... شهدا.... همین که از یک به یکشان میگذرم با خود و خلوت خویش این جمله ها را تکرار میکنم... امروز قد بلندتر از دیروزم... امروز عاشق تر از دیروزم.... امروز صبور تر از دیروزم..... امروز مردتر از دیروزم.... پس گوشه لبی لبخند میزنم و  هیچ احساس دلتنگی را.. گوشه گیر قلبم نمیکنم.... آرام سوار بر اتوبوس میشوم... لهجه ها همه جنوبی و من ساکت تر از هر روز..آرام پرده پنجره را کنار میزنم.... خیلی وقت است که چراغ های روشن شبهای این شهر را نگاه نکرده ام.... آنقدر زل میزنم و به فکر فرو میروم.... که دیگر هیچ صدایی به گوشم نمیرسد... آنقدر زل میزنم که نگاه خیره دخترک شیک پوش ته اتوبوس که زیر چشمی مرا مینگرد... و پسرکی که پیتزای مخلوط را در سرجای خویش میخورد و نگاهم میکند را نمیبینم... ناگهان سر از پشت شیشه بر میگردانم و پدر و دختر نشسته بر صندلی روبروییم را مینگرم... اسیر نگاه و لبخند شیرین دختر بچه روبرویم می شوم... آخر نگاهش همه بوی سادگی میدهد... بوی شیطنت های کودکیم را می دهد.... بوی خوش معصومیت را میدهد... من نیز لبخندی میزنم.. لبخندی صورتی.... و بار دیگر چراغ های روشن شهر روبرویم را خوب نگاه میکنم... خودم مانده ام و این خلوت شیرین.... و من چقدر این خلوت تنهایی را دوست دارم.... بی هیچ سایه ای.... صدای درونم همه این است ((بیا از نو شروع کنیم ترانه خوش زندگی را.....)) تهران عزیزم شهر خاطرات تلخ و شیرین جوانی ام... منتظرم باش.. من روزی دوباره خواهم آمد!!!

/ 5 نظر / 14 بازدید
تهران

لیاقت دارم چون بهترین هستم ...[عینک] اهواز بی عرضه بودی که هنوز خیلی عقبی ...

تینا

ایشالله که باز بر میگردی تهران [لبخند][گل]

...

اگه نگاه های بقیه رو نمیدیدی چطور فهمیدی دارن نگاهت میکنن [نیشخند]

pegah

ishalla zood khub shi,va zoodam bargardi.zood migzare,khili zoood

هستی رستگار

میخوای برگردی تهران؟ منم میخوام برم...دیگه خسته شدم:(