هه... آزمون نظام مهندسی؟!

 


ورق های کتابم رو پشت هم رد می کنم و صفحه صفه جلوتر می رم...  ورق پشت ورق... مسئله پشت مسئله... 1 ساعت... 2ساعت.... نمی دونم چند ساعت.... هر صفحه ای  را فقط سرد و بی روح تا می کنم... میدونی دارم بتن می خونم... صفحش رو یادم نیس... چند دقیقه قبل.. پیش  از این سیل افکار..  126 بودم... میدونی؟ میگن باید سخت بخونی و آزمون بدی تا شاید  آزمون نظام مهندسی قبول شی؟ میگن از همون ارشدی که راحت قبول شدی سخت تره!! میدونی میگن تو بتن.. از تنش... کرنش... برش... پیچش... خمش... ترک.. سوال می دن؟! فقط به حرفشون گوش میدم و لبخند میزنم.. وقتی فکر میکنن کار کردنم نمیزاره که قبول بشم... کیوان؟! چرا اونا نمیدونن دیگه  مهندسی شده ای برای خودت؟!!!....

وقتی تو خودت میون تنش های زندگی... تنش های چند محوره آدمهایی که جای انرژی مثبت بت انرژی منفی میدن... پر شدی از سخت کننده هایی که بال و جان وجودت رو سخت سخت در بر میگیرن.. وقتی می تونی میون بارگزاری های سنگین قلبت  خیلی راحت همه چیز رو تحمل کنی  و به تنش های زندگی بگی زکی!!... دیگه خب... تنش تک محوره... تنش 2 محوره کیلویی چنده؟ وقتی تو خود میون  کرنش های بازی زندگی.... بیشتر آدمها رو ببینی که میخوانت واسه خودشون و مشکلاتشون... و هر کدومشون از گوشه ای تو رو می کشن... و تو همچنان انعطاف پذیر موندی... وقتی میان برش زخم زبون های تیز و حرف های پوچ یاد گرفتی صبور باشی و هیچ نگی....وقتی میون پیچش آدمهایی که آرام 1 شبه و 1 روزه... همه چیز و جمع میکنن و دلی رو میشکنن... بی دلیل از کنار هم می گذرن و با انبوه لنگرهای بار گزاری های متمرکز1 آدم صادق و با معرفت رو تنها میزارن... وقتی موزمار و آلوده وار همدیگر را می پیچونن ..... وقتی میون خمش کمر شکسته عشق های تنها مانده.... میان خمش کمر زندگی...  گاهی کوله بار غم ها را بر کمرت حس میکنی و تحمل می کنی....  وقتی تو میتونی راحت ترک برداری...  ترک دیدن چیزهایی که اصلا قشنگ نیستن... ترک از دروغ... فقر... ترک از خیانت و طلاق آدما.. ترک از روزهای سیاه سفید وقتی هیچ امیدی به این آدمها... به این دلها.... به این عاطفه ها... به شخصیت نو ظهور کرده آدمها نیست.... و تو ترک بر نمیداری...  دیگه از آزمون نظام مهندسی می ترسی؟ نه!! من خودم تنش و کرنش و برش و پیچش و خمش و ترک رو از برم.... کتابم رو می بندم... هدفون رو توی گوشیم میزارم و مینویسم.... میدونی چرا؟ چون انقده دلم از تنهایی پره که هرچی بنویسم.... بازم هنوزم اولین خط صفحه زندگیم..... درست مثل اولین نوشتمم 6سال پیش همین جا... یادته اون روز شاد بودی و با امید مینوشتی؟... پس هنوز هم همون آدم باش.... آره لبخند بزن... هنوزم برگ سبز روی درخت ها هست... حتی توی این تابستون داغ داغ..... مگه نه؟!

راستی کیوان تا یادم نرفته بزا بگم... میدونی همین کتابا بهم یاد دادن هر عضوی سختیش بیشتر باشه تنش بیشتری رو تحم میکنه؟ پس این زندگی رو هیچ وقت سخت نگیر به خودت...  فهمیدی یا نه!؟

پی نوشت: آره! همین.

/ 5 نظر / 4 بازدید
سام

سلام خوبی به ما هم سر بزن لینک زیر رو هم ببین و نظر بده شاید شما هم زنگ زدید روابط عمومی صدا و سیما اعتراض کنید که مارو جگر فرض نکنن انقدر دیگه http://jbums.ir/2014/05/iron/

تینا

قشنگ نوشتی . اشکام از گوشه چشمم سرازیر شدن، حرفت حرف دل بود . اما دیگه دنیاست، دنیا میگذره، هم بدی هست هم خوبی . اما ما باید شاد باشیم . این خوبه که از دیدن کاستی های دنیا نارحت میشیم این یعنی قلبمون زندست . شاد باشیم از اینکه تو عصر مرگ قلبها و انسانیت هنوز قلبمون زندست، خدا تو قلبمون نور ایمان گذاشته ، خدایا شکرت . پس تلاش کنیم شاد باشیم تو همه تلخی های دنیا ، شاد باشیم که قلبمون هنوز زندست . خدایا شکرت .

رها.ح

توصیفت از چندتا کلمه ی خاص و ربط دادنش به این دنیا و دنیای خودت واقعا بی تعارف عالی بود دیگه وسطای متن اوج پیدا کرد زیبایی و عمق حرفایی که میزدی ... واقعا لذت بردم یه چیزم برا شوخی و محض مزاح میگم : من هنوزم شک دارم اینارو خودت گفته باشی [نیشخند] البته که شما دست به قلمتون وااااااقعا عالیه .... واقعا

رها.ح

سلام آپ آقا ک ی و ا ن[نیشخند]

تینا

سلام ، میلاد امام علی و روز مرد بر مرد واقعی پیشاپیش مبارک . [گل]