منتظرت هستم!!

امروز... این حال... و این لحظه... شاید... بغضی در گلویم نشسته... قطره اشکی بر چشمانم نقش بسته... آه... امروز... این حال... و این لحظه... شاید... حس تنهایی  عجیبی در قلبم سنگینی می کند... آه... امروز این حال و این لحظه... شاید... چون همیشه.. من به تو می اندیشم... به دستان لطیف تر از بارانت... به چشمان سبز زندگانیت... و یا شاید آبی آسمانیت.. راستی تو مرا میبینی؟!! عکسم را؟!! چشمانم را؟!! بعض فرورفته در گلویم را؟!! و دستانم را؟! میبینی که دستانم را چون پسرکی نابینا به سویت دراز کرده ام؟!! و همچنان از صدای قلبت تو را جستجو می کنم؟!! آخر من هیچ وقت تورا ندیده ام... چندیست که نور وجودت را در جای جای خاطراتم دیده ام... تعریف گیسوانت را همیشه و هر لحظه از رقص نسیم شنیده ام..  حس صدایت را بارها و بارها از لابلای چشمان بسته پرندگان آسمان شنیده ام... و تنفس لطافتت را از همه غنچه های شکفته در باغ ترنج و گیلاس...  بوییده ام... راستی میدانم که خوب خواهی دانست که من چقدر تورا دوست دارم؟ میدانم که خوب خواهی دانست که در برابر عشق من و تو هیچ فرهادی افسانه نیست... نازنینم تو کی می تابی؟!!تو کی می تابی؟!! منتظرت خواهم ماند و تورا صدا خواهم زد... با من بمان... و بر من جلوه گر شو... همین حالا... همین لحظه!!!

/ 3 نظر / 37 بازدید
آسمان آبی

[لبخند] عالیییی

گیتی

داره میاد یواش یواش... صدای ناز نفساش... از میون ابرا میاد... با قطره ای آسمونی... با بارون خدا میاد... بی رنگ و بی ریا می آد... فقط برای تو می آد... فقط باید نگاه کنی به آسمون... دستاتو باز کن... [لبخند] شاد باشی و همیشه نوای خوش زندگی در گلویت باشد نه بغض تنهایی...[گل]

behnaz

vebe ghashangi darin aramesh khasi behem dad[لبخند]