هدیه ای از جنس گل رز

دیروز تولد مامان رو گرفتم... دیروز تنهای تنها با دسته گلی از جنس عشق اشک را بر چشمان مادرم جاری کردم.... دیروز وقتی شاخه ی گلی از گل سرخ رز را به دست گرفته بودم سرپا غرق در غرور بودم...

مادر مرتب میگفت کیوان... چقدر قشنگ تزیین شده... چقدر خوش بوه... به زارش اینجا... و من لبخند رو تو چشمانش دیدم...

نمی دونین اون لحظه چقدر سخته پنهان کردن اشک چشمانمون هم واسه ی من هم واسه ی مادر...

یادمه واسه ی تولد دختر عموم که رشته ی هنر رو خونده 1 هدیه ی ساده و هنری خریدم.. وقتی ازش پرسیدن بهترین هدیه ای که از بین اون همه هدیه گیرت اومد رو کی بهت داد؟ اون گفت هدیه ی کیوان خیلی خاص بود...

همیشه وقتی می خواید به کسی هدیه بدید باید خودتونو جای قلبتون... و یا جای احساسات طرف مقابلتون قرار بدید اونوقت خود اون هدیه کنار چشمانتون قرار میگیره.

راستی صدای قلب ما چطوره؟ رنگش چطوره؟ کوچیک که بودیم همیشه گوشمون رو روی قلب هم میگزاشتیم و گوش میکردیم اون وقتها همیشه قلب من تند تر از همیشه میزد... ولی حالا که بزرگ شدیم یاد گرفتم شنیدن صدای قلب تنها با چشمانمونه... با دیدن احساس... لبخند

/ 4 نظر / 6 بازدید
motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

تولدت مبارک!!!!!![گل]

پرستو

این پایینیه[نیشخند]

pegah

che chize ghashangi yad gereftiii