دلنوشتی خیالی برای حس شندین یک موسیقی!

 

امروز که با من قدم زدی... دیگه قدمهات هیچ زنگار و کششی  نداشت... امروز که نگاهم کردی و اسم رقیب رو به زبان آوردی دیگه قلبم ... قلب آتشین دیروز حضورت نبود... امروز سرد سرد بودم... سرد بی تفاوت حرفهات.... حتی وقتی با ناخون های سرخت آروم برام چای میریختی... و آرام نگاه سردت رو توی سردی نگاهم نگاه می کردم... امروز تو حرف زدی و حرف زدی و من تنها تیک تاک ساعت رو دنبال کردم تا لحظه ای که دستای بی حستو توی گرم دستام زود رها کنم و توی نسیم سرد پاییز آروم از کنارت رد بشم... هنوز هم خوب زوزه ی باد پاییزی رفتنت رو  به خاطر دارم.... وقتی همه سردی احساس رو توی جعبه مداد رنگی مات خاطراتت جا گذاشته بودی و کفش هات رو به پا میکردی... هنوزهم صدای کفش های پاشنه بلندت.. وقتی بلندپروازانه روی زمین چروکین خیس روبروم میگذاشتی و  من بی پلک زدن مسیر رفتنت رو نگاه میکردم رو  به یاد دارم...  وقتی بوی عطرت توی زوزه نسیم به مقصدی ناشناس از مشام نفسهایم دور و دورتر میشد ...امروز بین من و تو هیچ نبود جز غبار مه گرفته نفسهای گرمی که در سوسوی قلبم صدایم میکرد که چرا؟ و منی که بغض فرورفته ام را در لوای لبخندی خاکستری قورت میدادم...  امروز وقت رفتنت از تو یه دنیا دور شده بودم... دنیای من سرخ طلوع عشق بود و دنیای تو زرد غروب خیانت...

بهتره آرام در جاده ای قدم بزارم که منو از تو فرسنگها دور می کنه... تا جای پای کفش های 37ت را در کنار شماره بیگانه قدمهای یک ناشناس هیچوقت و هیچ گاه نگاه نکنم.... تو میگذری... من میگذرم و این پایان یک معجزه گرد گرفته قدیمی و شاید آغاز یک حادثه ناآشنای همیشگیست... جمله آخرم دیگر هیچ آغازی نداشت به خاطرش سپردی؟؟! " محبوبم خدانگهدار" ....

آری گاه باید آرام از آسمان یکدگیر پرکشید... حتی اگر هیچ قدرت پروازی نبود!

 

پی نوشت: این نوشته برگرفته از تخیالتم بود!!!

پی نوشت: اگر برم دلم برای وبلاگم تنگ میشه... ولی چه کنم که گاهی باید رفت حتی اگر دلم اینجا جا بمونه... اینجا که 5 سال و 5ماهه همه دنیای تنهاییمه....!!

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
پاییزفصل زیبا

سلام...... دوست ارجمند با آرزوی بهترینها برای شما در((پاییزفصل زیبا ))با جدیدترین نوشته هایم منتظر حضورگرم شما هستم .....[گل]گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل].... مأوای ما گلبرگ کوچکی ست بازمانده از باغی دور با هزار زمستان دیوانه اش در پی و سهم ستاره از آفتاب تنها تبسم پنهانی ست که در انعکاس تکلم شب جاری ست خدایا از آن پرنده‌ی کوچک سبز اگر خبر داری بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.....((سیدعلی صالحی))

علیرضا

دوست دارم روزی که هوا بارانی است و درختان همگی جامه رنگی دارند بدوم درباران و به آغوش کشم آسمان را باران را صورتم خیس وباران خورده دردلم شورو شعف برلبانم لبخند اما حیف... نه هوابارانی است نه درختان رنگی نه دلم پورشوراست نه لبانم خندان حیف حیف ، باز این دل تنهاست...

.....

چرا این تخیل؟؟؟ این همه غم قشنگه ولی خیلی تلخه...خیلی [گل][گل]

رسپینا

خــــدآیــا دیــــــــدی؟!.. کــُــلــی بـــــــــــــــآران فرســـتــادی... تـــــا ایــن لکـــه هـــآ را از دلـ ــم بشــویـــی... مــَــن کـــه گفته بـــودم لکـــــــــــــــه نیسـتــــ !... زَخــــــــــــــــــــــم اســت،زخـــــم..!..[گل]

Amir

آیا به دنبال راهی مطمئن جهت کسب درآمد از اینترنت هستید؟ به چه قدر درآمد ماهیانه فکر می کنید؟ ما به شما پیشنهاد می کنیم که به جمع 16000 نفری بازاریابان باشگاه فروشندگان برتر ایرانی بپیوندید. با عضویت در این باشگاه و خرید نرم افزار بازاریابی mci5 به درآمد عالی در ماه برسید. http://www.mci5.com/index.php?refid=3302

B.N

خیــــابان های تهران،سارقانی حرفه ای بودند!!چه نامحسوس و پاورچین جوانی مرا بردند...