برگی سبز از کتاب قطور دلتنگی!!

دود غیلظی در سیطره طبیعت سبز در لابلای آبی امواج می پیچد و خرامان چون حال و هوای درونم... لحظه به لحظه ازین سو به آن سو میرود... بوی چوب سوخته از دور دست ها به مشام می رسد... آن بالا.. دسته کبوتران بر فراز آبی کبود آسمان در آخرین الوان سرخ خورشید به مقصدی ناشناس بال گشوده اند... چه آرام... چه با وقار!! و من همچنان نگاه کنان تو را جستجو می کنم... دیگر عادت کرده ام به دو انگشت اشاره ای که بی اراده تر از هر روز برایت نوشته ای می نگارد... بهار پشت بهار... شکوفه پشت شکوفه... طلوع در پس هر غروب... عشق در ورای هر عشق...

و انتظاری که روزی تمام خواهد شد و این کتاب دلتنگی به صفحه آخر خواهد رسید... برگ پشت برگ... میخواهم بنویسمت... بنگارمت... حکاکی ات کنم... همچنان زیبا... همچنان عاشق و رویایی... تا همچنان بهترین و زیباترین دلیل ام تو باشی.. دلیلی به وسعت تحمل یک عمر تنهایی... دلیلی برای یک عمر زندگی...

/ 6 نظر / 4 بازدید
ترانه

سلام خیلی قشنگه و با احساس آهنگم خیلی قشنگه

نرگس

موزیک وبلا گتون فوق العاده ست. نوشته هاتون خیلی پر احساس ند.

لینا

مثل همیشه چیزایی که مینویسین به دل میشینه!!

دخترک بهار

چقدر زیباست که درست آخرین برگ از صفحه ی دلتنگی وصال شیرینی باشد که تمام عمر فرهاد وار به جان بیستون افتاده ایم ... انگار همیشه انتهای هر چیز شروع بهترین است این حال قشنگیست و یک انتظار مقدس ... مراقبش باشید ممنون از حضور سبزتون همیشه بهاری باشین

غروب دریا آرامش بخشه! عظمت دریا تسکینیه برای دلتنگیها! برای حال و هوای این روزهای من...