عشق و یاد مرگ...

خدا یا تا بحال چند عشق به هم رسیده اند؟

آیا همه به عشق خود رسیده اند؟ چند نفر خوشبخت شده اند؟ چند نفر به عشق خود وفادار مانده اند؟

من میدانم... زندگی میگذرد... با عشق یا حتی بی عشق...

ولی برای من چطور؟ برای منی که تمام لحظه های زندگی را با عشق گذرانده ام؟ آیا به عشق بی همتای خویش خواهم رسید؟ آیا عشقمان جاودانه خواهد شد؟

نمیدانم... ولی این را خواهم دانست که من نیز روزی خواهم رفت... و تنها دلیل زنده ماندن برایم همین کلمه خواهد بود... پس تا آن روز عاشق خواهم ماند...

آن روز شاید گلی سرخ بر مقبره ام بوسه ای زند... گلی که شاید فرزندی از فرزندانم... حواهری... برادری... همسری...!!!

. آه... بار الها خودت خوب میدانی که آن لحظه دوست دارم با رفتنم قدم بر راهی گذاشته باشم که هیچ کسی دلگیبر بسترم نیاید.....

دوست دارم همگان نامم را جاودانه سازند... دوست دارم کودکانی که روزی بی بضاعت بوده اند... کودکانی که روزی سرطانی بوده اند... آرام و رها با گلی تشکر کنان بر بالینم بیایند و بوس های با طعم خوش زندگی را هدیه دهند.... و شاید مرا با نام خوش پدری که روزی نداشته اند صدا زنند... بارالها از تو خواهشی دارم که در لحظه ی مرگ مرا به این آرزو رسانده باشی... بار الها من عاشقم....عاشق جاودانگی... عاشق پاکی و انسانیت... چراغ راه را نشانم بده... ای نور زندگانی...

/ 2 نظر / 5 بازدید
pegah

گلی که شاید فرزندی از فرزندانم... حواهری... برادری... همسری...!!! noch.aval bayad hamsaro mineveshti na akhar keyvani vaaaaaaay asheghe arezuhataaam.khili aliye.duseshun daram .khiiiiliii.khiiiiiliiiiii [قلب][قلب][تایید]

طوبی

من میدانم... زندگی میگذرد... با عشق یا حتی بی عشق... ولی برای من چطور؟ برای منی که تمام لحظه های زندگی را با عشق گذرانده ام؟ آیا به عشق بی همتای خویش خواهم رسید؟ آیا عشقمان جاودانه خواهد شد؟ بارالها از تو خواهشی دارم که در لحظه ی مرگ مرا به این آرزو رسانده باشی... بار الها من عاشقم.... عاشق جاودانگی... عاشق پاکی و انسانیت... چراغ راه را نشانم بده... ای نور زندگانی...