پست 180 ( آخرین پست سال 1392)

دیشب چه دیوانه وار تو را جستجو می کردم... باور نداری؟ از شن ها بپرس... من و شن ها با یکدیگر مسیری پر پیچ و خم را در ساحت سکوتی عمیق احاطه کرده بودیم... دیشب نگاهم به خط خط جای پاهای  مسیرم آشنا بود.... دیشب هندسه نامنظم مسیر قدمهایم خود گواه این باور بود....

دیشب حال و هوای من دریایی بود... باور نداری؟ از موج ها بپرس.... آنها که غم تنهاییم را سوار بر هم... از بلندای اسکله ای چوبی بر فراز خلیج نیلگون همیشه فارس... تا ساحلی بیکران به یکدیگر پاس می دادند...

دیشب موهایم را شانه نزدم.... باور نداری؟ از همان نسیم خنک آشنا بپرس..... تنها  که روبروی امواج باشی... و افق های دوردست را بنگری.... نسیم امواج آرام گیسوانت را بر دست میگیرد... موهایت را شانه میزند و دستان لطیفش را بر پیشانی بلندت سر خواهد داد....

ومن.. دیشب را به پایان رساندم... به امید صبحی سپید... به امید سالی جدید..

روبروی قامت خورشید زرد عشق... در چهارچوب دیافراگم دوربین عکاسی می ایستم.... تا لحظه ای را ثبت کنم.... لحظه ای که خود گواه  انتهای سالی پر هیاهوست... چون همه 27 سال فرصت زندگی کردن... چون 180 مین پست وبلاگیم..... چون آخرین نوشته سال 1392 ام.... عکاس من حاضرم..... منتظر خلق حادثه ای سبز باش.... امسال از آن من است.... باور نداری؟ از همه برگ های تقویم روبرویت بپرس....از همه برگ هایش..... !!

پی نوشت: به امید سالی سبز... سالی با سبد سبد احساس و سلامتی... سالی با طلوع بی انتهای واژه عشق... برای همه عزیزانم....

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تینا

ماشالله رو اومدی، تپل شدی . [نیشخند]

امیر

میگویند ؛ غمگینانه است کسی را بخواهی ولی او تورا نخواهد مسخره است نفهمی نمی خواهدت احمقانه است اصرار کنی ... و من چه احمقانه دوستت دارم .

احسان

ان شالله 1000سال سلامت باشی ، سالی سبز و سرشار از احساس و شادی برایت آرزومندم . [گل][لبخند][لبخند]

شکوفه بهاری

[قلب][گل][لبخند]

آرامش

[گل][لبخند][نیشخند]

تینا

همیشه به گشتن و شادی .

آسیه

چه جای قشنگی عکس گرفتی!!!!من عاشق دریام.حیف که ازش دورم[نگران]

سمیه

سادگی را من از خوابِ يک پرنده در سايه‌ی پرنده‌يی ديگر آموختم... ودانستم شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است که هر زمان بر پهنای خود می افزاید و در منتهای بزرگی هیچ می شود پس دل به خواب همان پرنده زیبا ببند و ساده و صادقانه بزی

سمیه

پرواز را بیاموز نه به خاطر اینکه از زمین جدا باشی بیاموز تا به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی این گونه میتوان درین دنیای سراسر تضاد و دوگانگی زیست بی آنکه شرمنده خالق آسمانها باشی