یادی از باران!!!

وقتی از خواب بیدار میشی و شکوفه های خیس و سبز درختان رو که خبر از بارانی شاعرانه میدن رو به نظاره مینشینی... ناخوداگاه دلت یاد یک نوشته ی قدیمیتو میکنه!!

مژهلبخند

چه زیبا میرفتیم زیر نم نم باران...

چه زیبا میگفتیم از لذت با هم بودن...

و چه زیبا میخندیدیم لحظه ای که چترهایمان را بسته بودیم...

همان لحظه ی لطیفی که آرام به سویت می آمدم... همان لحظه ای که قلبم با نوایت به رقص درآمده بود... نگاه کن.. نگاه کن آسمان را که دگر بار باشکوه قطره های باران شاعرانه و دلربا شده... وقتش رسیده تا کلبه ی دلم را به مقصد رنگین کمان وجودت رها کنم...

می خواهم به سویت بیایم ولی نه سوار بر اسبی سفید... میخواهم به سویت بیایم و لی نه زیر نورخورشید... آری من با پایی پیاده... با چتری بسته سویت خواهم آمد... با قدمهایی که مرا بی اختیار به سویت می کشانند... و من تو خواهیم رفت... تا بیشه های دور... تا دشت سرخ عشق... تا... تا... تاجایی که لبخند خدا در آسمان آرزوهای من و توست!!!قلب

پی نوشت:توصیه های چارلی چاپلین به دخترش:دخترم هیچ مردی در تختخواب نامهربان نیست!!!

/ 5 نظر / 4 بازدید
ترانه

سلام خیلی زیبا مثل همیشه واقعا با احساس مینویسین .این بارون زلال چه قدر عاشق داره همه بارون رو دوس دارن .به نظر من قدم زدن زیر بارون و خیس شدن با قطره های نابش زیباترین حس دنیاست .شما خیلی زیبا و لطیف این حس رو به خواننده القاکردید و محبت رو ورای مادیات دونستید تو اون قسمت که فرمودید با اسب سفید نه با پای پیاده.. موفق باشید[لبخند]

ستاره***

سلام. من يه قالب از همين قالبهاي ساده بود.که خودم رنگ اميزيشو درست کردم. اين قسمت در قالب بلاگفا هست.که من ادرس اپلود عکسمو گذاشتم. .header{ clear:right; background-repeat:no-repeat; background-image:url(http://ffjb5.persiangig.com/jj1.jpg); text-align:center; background-color:none; background-position: center; height:299px; width:776px; مي خواي من برات درست کنم.

نازلی

کیوان عاشق احساست شدم الان دارم اشک میریزم دارم میمیرم کیوان

pegah

ajab harfi zade charli chaplinaaaa!!!