چمدانت را بر زمین مگذار...

عزیزم برو.... خدا پشت و پناهت... عزیزم  چمدانت را محم تر از دیروز به دست بگیر..... تو اینک مسافر فرسنگها آنطرف تری..... عزیزم چمدانت از جنس نور است.... از جنس خاطرات.... آن را بر زمین مگذار..... آخر این چمدان پرشده از خاطرات پرشده از اشک ها و شادی ها.... چمدانت را بر زمین مگذار حتی اگر تخته سنگهای سخت بر سر راهت باشد... حتی اگر راهت بس طولانی باشد.... حتی.. حتی.. اگر مرا دیگر نبینی.... تو اینک مسافر سرزمین خواستن و توانستنی.... نازنینم هیچ میدانی بهار با یادت به شکوفه ها گره سبزی خواهم زد.... تابستان به یادت بر آب زلال شکوفه ای را بوسه خواهم داد... زمستان با یادت آدم برفی درست می کنم و در جوراب بابانوئلم اسمت را می گذارم... و پاییز همچون درخت به انتظار شکوفه های سبز می نشینم.... تا فقط و فقط خبری از تو برسد خبری که میگوید هستی... خوشبختی.... تا بگویدم چمدان را بر زمین نگذاشته ای... تا بگوید خاطراتم را در فراسوی زمان در چمدان دلت گرم گرم نگه داشته ای؟؟؟

دلم برایت تنگ خواهد شد.... دوستت دارم.... این تو این هم جاده ی سعادت... چرا معطلی... آستینت را بالا بزن....

 من به انتظار قاصدک  بهار سرافرازیت خواهم ماند... آن روز نزدیک خواهد بود می دانم آن لحظه تو درخشیده ای..... بسم الله کاوه جان!!!

/ 7 نظر / 14 بازدید
نینا

[دلشکسته]

گیتی

انشالله به سلامت برن و هر جا هستن خوشبخت باشن[رویا] تو هم هر جا هستی خوشحال و خوشبخت باشی [لبخند][گل]

بهار

قلمت رو دوست دارم مثل همیشه عالی بود راستی این بچه خوشگله تو عکس کیه ؟؟؟؟؟؟؟

سارا

سلام خوبی.....خوشحال میشم به وب جدید من سر بزنی و نظر بدی

نازلی

الهی.اشالا هر جا میرن تنشون سالم باشه

pegah

che niniye namakiyee.ishalla hamish salemo khoshhal bashe [قلب] omidvaram zoodi bebinishun