هوای سفر دارم....

 

گاهی کلمات نیز با من غریبند.....

گاهی ثانیه ها نیز تند تر از همیشه از من فاصله میگیرند......

گاهی در دلم هیچ صدایی بگوش نمیرسد.......

گاهی در این دنیا وسعتم به اندازه ی کف پایی با سایز ۴٢ میشود.....

گاهی از کنار درخت و آسمان می گذرم بی آنکه به آنان زل بزنم.....

گاهی صدای جوشش چشمه مرا یاد هیچ جوششی نمی اندازد.....

گاهی حس میکنم قلبم نمی خرامد........

چاره ای نیست... بد جوری هوای سفر دارم.... سوار ماشین میشوم... و کیلومتر ها می پیمایم... در راه عده ای با لاستیک از سر کوه سر میخورند... قهوه ای به دست میگیرم و تماشایشان میکنم.... آه اینجا نیز دلم را آرام نمیکند... باز هم سوار میشوم

 آنقدر میروم تا به برفها برسم.... آمل ٢۵٠ کیلومتر........

خدای من به امام زاده اش میرسم...همه جا برفیست....

خدایا چقدر برف؟

سفیدی برفهایی که با من خیلی فرق دارند... آنها سفید و پاکند... آنها خوش احساسند... لاجرم لحضه ای رویشان مینشینم.... گرمای درونم  آرام از تنم رخت بر میبندد... خودم هستم و خودم!!... با یه آسمان ستاره! 

_ آقا ببخشید یه آش دوغ یه آش رشته....

کاسه ی آش را در دست میگیرم.... از مردم فاصله میگیرم و تنها به کوه مینگرم....

دستانم گرم است و سرما در عمق وجودم ولی من تنها به گرمای دستانم می اندیشم

دلم پر از حرفهای نگفته است....... لحضه ای بر برفها دراز میکشم و به هیچ چیز فکر نمیکنم...

ولی نه من هوای سفر دارم.... پای بر برفها میفشارم.... میروم تا جایی که از خورشید بپرسم که چگونه  این چنین شاعرانه بر برفها میدرخشی.......؟؟

پی نوشت: خدایا یکم این روزها دلم گرفته و قلبم بی قراره... تنها آرامش عالم تنهای تنهام باشم بازهم تو هستی همیشه عاشق این بودم وقت سختی و دل تنگی دیگران پیششون باشم...هنوز هم پیراهنم بوی نم اشک دوستانم رو میده که آروم وقت ناراحتی در آغوششون میکشیدم ولی من جز تو بین بندگانت هیچ گاه یه شنونده ندیدم... میدونم سخته این روزهام خیلی سخت ولی بازم میگم.... شکر

/ 2 نظر / 5 بازدید
ستاره***

ح ___یات زرد ِ ندیده یک فندکُ یک جرقهٌ... [گل] تشریف بیارین

ستاره×××

سلام امیدوارم از زیر خاکستر ها جوانه بروید