رو در روی رود !!

 

یه رودخانه رو به زرد خورشید... پر خروش.. زلال.. آبی....  تجسم خاطرات...

یه کیوان پر ز هیاهو... مصمم با چشمانی مالامال از عشق... زیر سایه روشن خورشید...

 آبی زلال زلال... سرد سرد... و تابستانی گرم گرم...  هوس.. هوس و بازهم هوس...

و کیوانی که باید بپرد تا شاید دلی آرام گیرد.. کیوانی که باید بپرد تا همه التهاب ها... همه تنهایی ها در تند رود شسته شود...

و سرانجام کیوان بی تفاوت از همه خطرات جاری رود.. بی جامه با لباسی از آبی رود می پرد... برای حس خوش آرامش... برای سبکی... برای لبخند... برای بی وزنی در آب... برای.. زل زدن به خورشید.. برای طعم به یادماندنی خاطراتی شیرین...

آری شاید گاهی خطر لازم است... آخر هیچ دستاوردی... هیچ آرامشی بی خطر نیست...

 آری من پریدم.. پریدم تا همرنگ آبی رود شوم... آبی... آبی.. و بازهم آبی...

خداحافظ اهواز... خداحافظ رود سرد دزفول... و بازهم سلام تهران!!!!!!!!!!!!!!!

 

پی نوشت: کاوه داداشم چقدر دلم براتون تنگ شده..میدونی وقتی آسمون تهران رو ازون بالای ابرا داشتم نگاه میکردم همش داشتم  به این فکر میکردم که چقدر خوب بود تهران بودید.. الان شما کجا و ما کجا... تو چون خورشید رو نگاه میکنی ما اینجا ماه رو میبینیم و تو ماه رو و ما خورشید رو!! وای که چه حکایتیست این زندگی!

/ 1 نظر / 9 بازدید
کیوان

کلبه آرامشم... آبی آسمانم... دیگر اصلا مهم نیست نظری در اینجا ثبت شده باشد... من در تقدست خواهم نوشت... تو زیباترین دلیل شادی و لبخند من هستی... تو جلوه گه آرامشی وصف ناشدنی هستی... سالهای سال در کنارم مانده ای... دوستت دارم کلبه آرامش من[گل]