امشب... امشب... آری همین امشب!!

امشب که در برابر قامتم نقش بسته ای... دیگر دلم برای هیچ خوشه ستاره ای تنگ نخواهد شد...آخر امشب تو همه آسمان شبانه دلتنگیم را مالامال از ستاره باران نگاهی بی مثال کرده ای.... امشب که دربرابر قامتم نقش بسته ای.... همه جا آرام است.... آرام چون پلک هایی که  اینک مسحور نگاه توست... آرام چون لبخند بی صدایی که بر زیبایی بی مثالت نقش بسته.... امشب که در برابر قامتم نقش بسته ای.... بوی خوشی به مشامم میرسد... همه حجم شش هایم آکنده از عطری بی مثال است عطر خوش زندگانی.... عطر بی پایان نفسهایی نیلوفری.... عطری که نفس کشیدن را از بوئیدن هر شب بویی در سیطره این سرزمین برایم دلنشین تر ساخته... امشب که در برابر قامتم نقش بسته ای آرامش همه جا را فرا گرفته... هیچ رعدی... هیچ طوفانی... هیچ موج و خروشی در راه نیست.... امشب همه جهان هیمنجاس.... اینجا.... درست همیجا... امشب .. در این لحظه.... همه بوسه ها را .... همه تپش ها را..... همه و همه را به تو هدیه خواهم کرد.... پلک هایم پر از رقص شکوفه های زندگیست... آن دم که غنچه نگاهم را به استقبال نگاهت می گشایم.... لبانم پر از عطر زندگیست... آن دم که بر نقش نقش تصویر بی مثالت بوسه گرمی را می نشانم..... دستانم پر از نبض نبض زندگیست... آن دم که حلقه گرم دستانمان همه جدایی ها را به وصالی شیرین مبدل می سازد... امشب ... درست همینجا... در این لحظه.... همه خستگی ها را... همه دلشکستگی ها را... دلبستگی ها را از یاد می برم و تو را در آغوش گرم مردانه ام میسپارم....امشب.. امشب.... آری همین امشب....

/ 9 نظر / 9 بازدید
گفتگوی عشق

آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید . . .[گل]

لینا

نوشتتون حرفنداره ...مث همیشه.[گل] عکس خونوادگی قشنگی داری؛امیدوارم همیشه دورهم لبخندبرلب داشته باشید[گل]

محدثه

چه تکلیف سنگینی ست "بلاتکلیفی" وقتی نمیدانم … دارمت یاندارمت...

دینوش

امشب ... همین امشب... تو که باشی من چنان در این شب غرق خواهم شد... بدون هیچ گونه چشمداشتی از فردا ... تو که باشی... من نطفه ای می شوم در دل مهربان فرشته ها ............................................. پس از دورانی (که بماند چگونه گذشت) بازگشتم . نام خود و نشان صفحه ام را تغییر داده ام ... شاید بهانه ای برای آغاز باشد می شناسی ام؟!

دینوش

امشب ... همین امشب... تو که باشی من چنان در این شب غرق خواهم شد... بدون هیچ گونه چشمداشتی از فردا ... تو که باشی... من نطفه ای می شوم در دل مهربان فرشته ها ............................................. پس از دورانی (که بماند چگونه گذشت) بازگشتم . نام خود و نشان صفحه ام را تغییر داده ام ... شاید بهانه ای برای آغاز باشد می شناسی ام؟!

محدثه

چـه فَـرقــے مــی کـُنـَــد ! آن ســوے ِ دُنـیــآ بـآشـَـم یــآ فَـقَـط چَـنـد کـوچــه آن طَــرَف تـَــر…؟! پــآے عـشـق کـه دَر مـیـــآن بــآشــَد دِلـتَـنـگـــے دَمــآر آدَم را در مـے آوَرد …!

ناشناس قصه ها

نميشه آرامشو با دوري از زندگي بدست آورد. (ويرجينيا وولف)

ساحل

در آغوشـم کــ‌ه می گـیــری آنقد‌ر آرام مـی‌شــــوم که فـرامــوش می کــــنـم بـایـد نفـس بــکـشـــم ....

آسمان

این متن هم آرامش لذیذی داشت که با همه گسستن ها اتصال هست[لبخند][چشمک] ازین که از عکس های خونوادگی میگذارین هم برام جالبه همینم که واقعا دلنشین تر ازین محبت واقعی تو دنیا نیس.